تبلیغات
بهادر شبگرد - دروغ بزرگ(1)
بهادر شبگرد

درد دلهای شبانه

دروغ بزرگ(1)

دوشنبه 21 شهریور 1390

اینکه عشق در چه سنی بسراغ انسان بیاید متفاوت است  پاکترین عشقها در سن زیر 18 سال است و پلیدترین نوع آنها در سن زیر 30 و معقولانه ترین آنها زیر 40 سال و مسخره ترین نوع آنها بالای 40 سال البته باید استثنائات رو فاکتور بگیریم کمااینکه همه فکر میکنند استثنا هستن.

در نوشتهای پیشین در مورد عشق و عشق ورزی صحبت کردیم ازنگاه فلاسفه ای چون نیچه ، شوپنهاور به عشق و عشق ورزی اعتقادی ندارند و شوپنهاور عشق را نوعی هوس پلید میداند که دام طبیعت است برای ادامه نسل بر روی خاکدان تاریخ که نسلی به نسل دیگر این نمایش مسخره را ادامه دهد.

حقیقت این است چیزی بنام عشق وجود ندارد هرچه هست هوس است البته تا اسم هوس پیش میاد ذهن ما منحرف به مسایل جنسی میشه در صورتی که هوس به معنای خواست و آرزو میباشد گاهی شما هوس سفر میکنید یا هوس آواز خواندن یا هوس خوردن فلان غذا و هیچ امر غیراخلاقی در این هوسها وجود ندارد هرچند که باید اخلاق رو هم تعریف کرد که چه چیز اخلاق است و چه چیز غیر اخلاق چون اخلاق معیارهای ثابتی برای سنجش ندارد و از جایی به جایی متفاوت است مثلا هوس میکنید به سفرآنتالیا بروید برای بعضیها ممکن است این هوس سفرکردن شما غیراخلاقی تلقی شود و یا هوس نوشیدن مشروبات الکلی که ممکن است در دید عده ای اینکاربسیار غیراخلاقی باشد و در نظربرخی نه تنها غیراخلاقی نیست بلکه لازم هم هست

روانشناسانی چون زیگموند فروید این مبحث هوس را کاملا بررسی کردند و از این بررسی به نظریه عقده ادیپ فروید میشه اشاره کرد که ظاهرا علم روانشناسی جدید این نظریه رو رد کرده اما اولین کسی که به این موضوع پرداخته فروید است.

اما موضوع عشق از جوامع شرق تا جوامع غرب بسیار متفاوت است نظریات شرقیان در مورد عشق معمولا در غالب شعر و داستانهای عاشقانه در میآید و همیشه معطوف به دوران هجران و دوری و قبل از وصال است و ما کمتر داستان و یا شعری را داریم که به موضوع عشق در دوران بعد از وصال بپردازد اما در جوامع غربی با نگاهی گذرا که بیشتر در موضوعات فلسفه است به عشق قبل وصال میپردازند و تیغ تند انتقاد آنها به عشق بعد از وصال است و آثار و نتایج آن را مورد بررسی قرار میدهند البته نوع نظام روابط اجتماعی در غرب با شرق بسیار متفاوت است در غرب مقدار تابوها یا همان ممنوعیتهای فرهنگی- مذهبی  بسیار کمتر و کمرنگتر از جوامع شرقی است و این حرف به گزافه نخواهد بود اگر بگوییم این عشق پررنگ و پرسرصدایی که در جوامع شرقی وجود دارد حاصل  همین تابوها و ممنوعیتهاست هرچه این تابوها کمتر، عشق کمرنگتر و منطقی تر. با نگاهی به هنر در این دو جامعه به این نتیجه خواهیم رسید چقدر مضمون عشق متفاوت است نمونه بارز آن سینماهای غربی و شرقی هست که بندرت در سینماهای شرقی میتوانید فیلمی را پیدا کنید که در آن مضمونی از دلباختگی و عاشقی و ازدواج نباشد دقیقا عکس سینماهای غرب که اگر مضمون عاشقانه ای بندرت یافت شود معمولا بسیار کمرنگ و گذرا ست .... البته در خصوص فلسفه، ادبیات و هنر عشق سخن بسیار است که در این کوتاه مقال نمیگنجد اما بهتر آنکه برویم بسراغ دروغ بزرگ که بسیار دلنشین و فریبنده است.

خود به شخصه شاهد این موضوع بوده ام که دو دلباخته ازهم قول میگیرند که(قول بده همیشه دوستم داشته باشی) در این حالت یک قول نه صدقول داده میشود که این اولین دروغ بزرگ در راه عشق است زیرا همانطور که اریک فروم جامعه شناس آلمانی میگوید ( عشق فرزند آزادی است) اولین قول و یا اولین شرط در این راه موضوع عشق را کاملا از بین میبرد زیرا عشق با توجه به ظرفیتهای موجود شخص بوجود میآید و مقید کردن و مشروط کردن آن باعث میشود از حالت عاطفی به حالت مادی تغییر پیدا کند زیرا دیگرخود نیست بلکه حالا برای اینکه بتواند عشق بیشتری بدست بیاورد باید از خود تهی شده و در جهت منافع معشوق گام بردارد و عملا تبدیل به ماشینی برای برآوردن امیال معشوق خواهد شد. چگونه میشود به کسی تضمین داد که من همیشه دوستت خواهم داشت مگر چنین چیزی امکانپذیر است شاید فردا روز معشوق ظرفیت دوست داشتن رو از دست داد آیا بازهم میشود در خصوص دوست داشتن انجام وظیفه کرد آیا این شدنی است که کسی را بزور دوست داشت وقتی قابلیت دوست داشتنی بودن را از دست داده!!!

اینها مغالطات عشق است

عشق را نمیتوان محدود به فلان شرط و یا فلان تعهد نمود، نمیتوان به کسی گفت حق نداری عاشق من یا فلان کس باشی این مسخره ترین حرف دنیاست که گفته شود بشرطی عاشقت میشوم که ... یا بشرطی میگذارم عاشقم باشی که ... و... واقعا اینها رو میتوان عشق نام گذاشت و طرفین را عاشق و معشوق؟

اما اینکه سرچشمه عشق از کجاست بنظر من سرچشمه ابتدایی آن محرومیت است هرچی انسان محروم ترباشد عاشقتر است در این حالت مردان مهروزتر از زنان هستند و زنان همیشه مهرطلب هستند مردان عاشقند و زنان معشوق . کسانی که دچار کمبود محبت هستند مهرورزتر و جنجالی تر هستند با عشق بزرگ و آتشین  شروع میکنند و قطره ای از محبت چنان بر دل تشنه محبتشان اثر میکند که گویی جز معشوق کسی را نمی بینند و این موضوع را زنان بهتر از مردان میدانند و طوری در این موضوع رفتار میکنند تا این تشنه محبت را هرطورکه خواستن هدایت کنند و هر از گاهی با دادن جرعه ای کم از محبت خویش چنان عاشق را مدهوش و سرگشته میکنند که عاشق از وجود خود تهی شده و عملا خود را در دستان معشوق ضعیف و ناتوان حس میکند و برای بدست آوردن قطرات بیشتر از این محبت که شدیداً عطش آنهارا بیشتر کرده دست به هرکاری میزنند فداکاریها میکنن خدمتها میکنن تا بتوانند در جهت راضی نگهداشتن معشوق کامیابتر باشند در این بازی معشوق هیچگاه بازنده نیست قطره اشکی ازجانب معشوق کافیست تا همه این اشتباهات جبران شود! آیا این عشق حاصل آزادی است؟ آیا این عشق باعث تسلای خاطر میشود؟ دلم بحال عاشقانی که پیوسته بدنبال معشوق میدوند و کمتر بدست میآورند میسوزه  که چگونه مفهوم عشق را با گدایی محبت اشتباه گرفتند. با محبت عشق بوجود نمیاید بلکه با عشق ورزیدن است که محبت بوجود میاید زمانی که عشق باعث تعالی و تسلای روحی انسان نباشد باید بفکر آن بود که واژه دیگری برای آن پیدا کرد بقول حافظ( بنده عشقم و از هردوجهان آزادم  ) یعنی اینکه بااین عشقی که در من است من بی نیازترین انسان هستم نه بهشت زمین رو میخواهم و نه بهشت برین را . اما عشقی که هرلحظه آن با اضطراب، دلهره، دلواپسی، غمگینی، افسردگی و ... همراه باشد چه مصیبتی است و چه عاقبت شومی در آن تصور میشود که خاصه بیشتر عشقها در جوامع شرقی اینگونه هستن یعنی بنده وار مطیع معشوق بودن چرا همیشه از دست خوبرویان گله و آه و شکایت بوده و متهم به بیوفایی هستن چون خوبرویان به این موضوع واقفند که خواستنی هستند و میتوانند هرآنچه در دل دارند از عشاق خود طلب کنند و خودرا مقید به یکی از عشاق نکنند و از بازی دادن عشاق خود کمال لذت را ببرند برای همین لوازم آرایش جراحیهای زیبایی آنقدر زیاد شده که دیگر تشخیص چهره واقعی معشوق دشوار است خوب اینهم راهی است برای جلب عشاق بیشتر تا حداکثر منافع را برای خود جمع آوری کنند و ازاینکه میبینند اینقدر خواستنی هستن احساس قدرت میکنند و هیچگونه اعتراض و مقاومتی را در مقابل خود برنمیتابند و بقول اریک فروم بعداز مدتی تبدیل میشوند به سادیسمی های بعضا غیرجنسی که از کوچک کردن عشاق خود لذت میبرند و التماسهای و ناله های عشاق آنها را بیشتر تحریک میکند تا احساس قدرت بیشتری بکنند و چه خوب است که غیرمستقیم رقیبی راهم برای عاشق ناتوان و زار شده بتراشند که بتوانند با ایجاد رقابت بیشترین بهره کشی را از عشاق بنمایند به اینگونه معشوقهای فریبکار فواحش روحی هم نیز میتوان گفت که در مقابل فواحش جسمی بسیارحقیرتر و فرومایه تر هستن که در مباحث آتی این دونوع فحشارو باهم قیاس خواهم کرد تا مشخص شود که آنچه جامعه را به انحطاط میبرد فواحش جسمی نیستند بلکه این فواحش روحی هستند که باعث این شدند که عشق به ابتذال کشیده شود....

مبحث طولانی شد و سخن در این باب بسیار است که  اگر عمری باقی بود ادامه دروغ بزرگ را خواهم نوشت.

بهادر شبگرد     


مجله میرحسنی لامرد
دوشنبه 21 شهریور 1390 06:42 ق.ظ
عالی


با تبادل لینک موافقی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها