تبلیغات
بهادر شبگرد - رد پای خداوند
بهادر شبگرد

درد دلهای شبانه

رد پای خداوند

یکشنبه 30 مرداد 1390

دیشب رویایی داشتم،

خواب دیدم بر روی شنها راه می روم،

همراه با خود خداوند

وبر روی پرده شب.

تمام روزهای زندگیم را، مانند فیلمی دیدم

همانطور که بر گذشته ام نگاه می کردم،

روز به روز از زندگی را،

دو ردپا بر روی پرده ظاهر شد،

یکی مال من ویکی از آن خداوند

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت

آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم

در بعضی جاها فقط یک ردپا وجود داشت

اتفاقا ً آن محلها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود

روزهایی با بزرگترین ترسها، رنجها، دردها و ...

آنگاه از خداوند پرسیدم:

" خداوندا! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگیم با من

خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم،

خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات مرا تنها گذاشتی؟"

خداوند پاسخ داد:

فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت، حتی برای لحظه ای

ومن چنین نکردم

هنگامیکه در آن روزها یک ردپا بر روی شن دیدی،

                              من بودم که تو را به دوش می کشیدم.

                                                                                                                            "مثل برزیلی"


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها