تبلیغات
بهادر شبگرد - عشق ورزی
بهادر شبگرد

درد دلهای شبانه

عشق ورزی

چهارشنبه 16 شهریور 1390

           عشق ورزی بر حسب اینکه منظور شکل (داشتن) یا (بودن) آن باشد دو معنی دارد.

           آیا انسان میتواند عشق داشته باشد؟ اگربتوانیم (داشته باشیم) پس عشق باید شئ یا جسمی باشدکه میتوان آنرا صاحب شد. حقیقت این است که چیزی بنام عشق نیست. عشق یک اسم معنی است شاید شبیه یک الهه یا چیزی بیگانه شده ، گرچه کسی تاکنون الهه ای را ندیده است در حقیقت (عشق ورزی) فقط وجود دارد. عشق ورزی یک فعالیت بارور است. و توجه به آگاهی، واکنش، تائید کردن و بهره مندشدن را میرساند: به شخص، به درخت، به نقاشی و به عقیده. عشق ورزی یعنی حیات بخشیدن به محبوب و نوسازی و اعتلاء خودشخص. اگرعشق درشکل (داشتن) تجربه شود دلالت برمحدودکردن، زندانی کردن و کنترل کردن چیزی خواهد داشت که شخص آنرا دوست دارد.چنین عشقی وحشتناک، کشنده، خفقان آور و مرگ آور است، نه زندگی بخش. مردم از کلمه عشق سوء استفاده میکنند تا حقیقت عشق بیمارگونه خودرا پنهان سازند.

         این امر را میتوان درزناشویی هم صادق دانست. اعم ازاینکه زناشویی برمبنای عشق یا سنت اجتماعی قدیم باشد، زوجی که حقیقتا به همدیگرعشق بورزند جنبه استثنایی دارند. مقررات اجتماعی، سنت، سودمالی متقابل، علاقه مشترک بفرزندان، وابستگی متقابل، ویا نفرت و ترس متقابل را بخیال خود عشق تلقی میکنند تا لحظه ای که دریابند که همدیگر را دوست ندارند و هرگز هم دوست نداشته اند.

         مرحله انتقال از(گرفتار دام عشق شدن) به (عشق ورزی) فریب آمیز را میتوان بطور حسی درزوجهایی که ( در دام عشق هم افتاده اند) دید. افتادن در عبارت در دام عشق افتادن  خود یک تناقض است چون عشق ورزی یک فعالیت زایا است لذا شخص فقط میتواند در عشق استوار باشد یا درراه عشق گام بردارد.

          در دوران عشق بازی دو طرف بهم اطمینانی ندارند، ولی هریک سعی در بدست آوردن دیگری دارد. هردو سرزنده ، جذاب ، دلربا و حتی زیبا هستند. هیچکدام هنوز بر دیگری مالکیت (ندارد)، بنابراین نیروی هر دو بطرف (بودن) متوجه است. یعنی دادن و تحریک طرف مقابل. با عقد زناشویی وضع غالباً از اساس دگرگون میشود. قباله ازدواج سند مالکیت انحصاری جسمی، احساسی، و توجه متقابل است. دیگر هیچیک نباید در فکرتسلط به دیگری باشد، زیرا عشق چیزی شده که آنرا "دارد" یک مایملک. هردو دیگر کوشش برای محبوب بودن و ایجاد عشق را کنار میگذارند لاجرم هردو کسالت آور شده و زیبایی خودرا از دست میدهند. زن و شوهر نومید و سرگشته میشوند.آیا دیگر همان دونفر نیستند؟ آیا در آغاز مرتکب اشتباهی نشده اند؟ هرکدام علت تغییر را در دیگری میجوید و احساس غبن میکند. ولی توجه نمیکنند که دیگر آن دو نفری که در گذشته عاشق هم بودند نیستند، و این اشتباه که شخص میتواند عشق "داشته باشد" منجر به رکود عشق ورزی شده است. حال بجای عشق ورزی بهمدیگر به مالکیت مشترک آنچه دارند اکتفا کرده اند: پول موقعیت اجتماعی، خانه و فرزندان. بنابراین دربعضی موارد ازدواجی که نتیجه عشق بوده به یک مالکیت دوستانه بدل میشود، شرکتی که در آن دو خودبین درهم آمیخته و تشکیل "خانواده" داده اند.

          وقتی زن یا شوهر نتواند به آرزوی تجدید احساس عشق ورزی گذشته نائل شود به غلط تصورخواهد کرد که تعویض همسر این اشتیاق او را برآورده خواهد کرد. هردوحس میکنند که که درجستجوی عشق اند ولی عشق ازنظرآنان توصیفی ازوجودشان نیست، بلکه الهه ای است که میخواهند تسلیم آن شوند. بنابراین الزاماً درعشق خودشکست میخورند، زیرا: ( عشق فرزندآزادی است) و لاجرم پرستنده الهه عشق آنچنان بی تحرک میشود که بیزارکننده شده وآنچه راکه از جذابیت گذشته دارد از دست میدهد.

          منظوراز این توضیح آن نیست که ازدواج نمیتواند راه حل برای دونفری باشد که همدیگر را دوست دارند. مشکل در ازدواج نیست بلکه اشکال در شالوده وجودی و احساس دو طرف و لاجرم در جامعه آنان است.  

 اریک                                                             " اریک فروم" 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها